چه تاجی زدی   

سلام

ميدونيد دلم خيلي گرفته . چند روز پيش وقتي تلفن خونمون به صدا دراومد دلم گرفت .

وقتي گفتن يكي مرده .

من نميشناختمش . نديده بودمش . اما جريان زندگيشو كم و بيش شنيده بودم .

امروز براي انجام مراسم شب هفتش رفته بودم .

خيلي براش ناراحت شدم . بي اختيار اشك هام سرازير شدن .

ميدوني خيلي سخته كه توي خونه ي خودت ؛ راهت ندن .

خيلي سخته كه براي ديدن بچه هات ؛ تا صبح روي يك كارتن دم در خونت بخوابي .

اونم چه بچه اي ؟

بچه اي كه 2 ساله به ديدن پدرش نرفته .

چي دارم ميگم ؟ كدوم بچه ؟ بگو جوون . به جوون 20-21 ساله كه اين روزاي آخر عمر پدرش ؛ با وجود التماس پدر ؛ حاضر نشده بود به ديدنش بره .

حالا اين جماعت ، همون جماعتي كه ازش فرار ميكردن تا مبادا كاري براش انجام بدن ، اومدن سر خاكش و اشك ميريزن .

خودشونو ميكشن . اما چه سود ....؟؟؟؟

اين جماعت اصلا انگار نميدونن كه آخرش همه ميان همين جا .

يك متر جا و چند متر چلوار سفيد به اسم كفن ....

يك متر جا به ارتفاع بيشتر از يك متر و نيم ..

ميذارنت اونجا و 2 تا سنگ بزرگ هم ميذارن روت و به ارتفاع يك متر هم خاك ميريزن روت . اونقدر هم محكم ميكوبنش كه ديگه نتوني بيرون بياي . بعد هم براي تزئينش يك سنگ زيباي مرمر با چند بيت شعر و تاريخ تولدت و ......

اما ديگه اين همه اشگ و آه و زاي چه سود ...؟؟؟؟؟؟

بيا تا قدر يك ديگر بدانيم

كه تا ناگه ز يكديگر نمانيم

مارال