رد پای خداوند   

 رد پاي خداوند

ديشب رويايي داشتم :

خواب ديدم بر روي شنها راه ميروم ،

همراه با خود خداوند .

و بر روي پرده شب

تمام روزهاي زندگيم را ، مانند فيلمي مي ديدم .

همانطور كه به گذشته ام نگاه مي كردم ،

روز به روز از زندگي را ،

دو رد پا بر روي پرده ظاهر شد ،

يكي مال من و يكي از آن خداوند .

راه ادامه يافت تا تمام روزهاي تخصيص يافته خاتمه يافت .

آن گاه ايستادم و به عقب نگاه كردم .

در بعضي جاها فقط يك رد پا وجود داشت ...

اتفاقا ، آن محلها مطابق با سخت ترين روزهاي زندگيم بود ،

روزهايي با بزگترين رنجها ، ترسها ، دردها و ...

آن گاه از او پرسيدم :

" خداوندا ! تو به من گفتي كه در تمام ايام زندگيم با من خواهي بود

و من پذيرفتم كه با تو زندگي كنم .

خواهش مي كنم به من بگو چرا در آن لحظات درد آور مرا تنها گذاشتي ؟ "

خداوند پاسخ داد :

" فرزندم ، ترا دوست دارم و به تو گفتم كه در تمام سفر با تو خواهم بود .

من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت ،

نه حتي براي لحظه اي ،

و من چنين نكردم .

هنگامي كه در آن روزها ، يك رد پا بر روي شن ديدي ،

من بودم كه ترا به دوش كشيده بودم . "

مارال

   خانه ي دوست كجاست؟   

خانه ي دوست كجاست؟

 اي كه تو همه كسم بي تو مي گيره نفسم.

  خانه ي دوست كجاست؟ درفلق بود كه پرسيد سوار آسمان مكثي كرد

رهگذر شاخه ي نوری كه به لب داشت به تاريكي شن ها بخشيد

وبه انگشت نشان داد سپيداري و گفت

نرسيده به درخت

كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتراست

ودرآن عشق به اندازه ي پرهاي صداقت آبي ست

مي روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ ، سربدر

مي آرد

پس به سمت گل تنهايي مي پيچي

دو قدم مانده به گل

پاي فواره ي جاويد اساطير زمين مي ماني

وترا ترسي شفاف فرا مي گيرد

در صميميت سيال فضا، خش خشي مي شنوي

كودكي مي بيني

رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه ي نور

و از او مي پرسي

خانه ي دوست كجاست

مارال

   فريدون مشيری   

با سلام خدمت همه دوستان خوبم .

به خدا  من شرمنده ام . چند روز كسالت داشتم . يكی از دوستان بذل لطف  فرموده و وبلاگ اينجانب رو مثلا آپديت كردن . حالا اين شعر چی بوده و الآن كجاست ؟ منهم نميدونم .

آره قربونش  خودم به دوستداران فريدون مشير ی قول ميدم كه در اسرع وقت يكی از شعرهای نابشو انتخاب كرده و براتون بنويسم .

از همگی عذر ميخوام .

يا حق

مارال

   عظمت خود را دريابيد   

اين كتاب خيلي جالبه . به همه دوستداران كتاب ، توصيه ميكنم حتما اين كتاب را بخونن .

براي دسترسي به موفقيت و كاميابي ؛ بايد خود را فراموش کنيدو فكرتان اين نباشد كه سهمتان از اين تلاش چيست و آيا ارزش دارد كه وارد اين ماجرا شويد يا خير . برعكس ؛ خشنود و شادمان و با روحيه اي قوي و بدون ترديد ؛در جهت آمال و آرزوهاي خود گام برداريد تا بتوانيد زندگي را همانطور كه دوست داريد بسازيد .

 

تحقق بخشيدن به آرزوهايتان دو شرط دارد . اول آنكه هر آنچه ميخواهيد در پرده خيال مجسم كنيد و دوم آنكه مشكلات و موانع را به فرصت هائي تبديل كنيد و در راه حصول آن هر تلاشي را به جان بخريد . مثلا اگر قرار باشد حركت خاصي انجام دهيد ؛ يا رابطه خود را با كسي تغيير دهيد ؛ يا ده سال ؛ هر روز بيست ساعت به كار بپردازيد ؛ پذيراي آن باشيد .

 

اگر در جست و جوي عشق باشيم ؛ شاهد خواهيم بود كه مزورانه از چنگمان ميگريزد . اگر در تكاپوي به دست آوردن شادي و شادماني باشيم ؛ موذيانه از دستمان فرار ميكند . اما زماني كه به تندرستي ؛ عشق و شادماني در اعماق قلب و ذهن خود دست يابيم ؛ ديگر راهي براي گريز ندارد . آنگاه ناظر تغييرات شگفت انگيزي در زندگيمان خواهيم بود .

 

بر گرفته از كتاب " عظمت خود را دريابيد " نوشته دكتر وين داير

مارال

   جنبش واژه زيست   

پشت كاجستان ؛ برف

برف ؛ يك دسته كلاغ

جاده ؛ يعني غربت

باد ؛ آواز؛ مسافر؛ و كمي ميل به خواب

شاخ پيچك ؛ و رسيدن ؛ و حياط

 

من ؛ و دلتنگ ؛ و اين شيشة خيس

مي نويسم ؛ و فضا

مي نويسم ؛ و دو ديوار ؛ و چندين گنجشك

 

يك نفر دلتنگ است .

يك نفر ميبافد .

يك نفر مي شمرد .

يك نفر مي خواند .

زندگي يعني : يك سار پريد .

از چه دلتنگ شدي ؟

دلخوشي ها كم نيست : مثلا اين خورشيد

كودك پس فردا ؛

كفتر آن هفته .

يك نفر ديشب مرد

و هنوز ؛ نان گندم خوب است

و هنوز ؛ آب ميريزد پايين ؛ اسب ها مي نوشند .

قطره ها در جريان ؛

برف بر دوش سكوت

و زمان روي ستون فقرات گل ياس .

مارال

   چرای زندگی   

 

كسي كه چرايي زندگي را يافته است ؛ با هر چگونه اي خواهد ساخت .

رنج ؛ وقتي معنا يافت ؛ معنائي چون گذشت و فداكاري ؛ ديگر آزار دهنده نيست .

اگر رنج را شجاعانه بپذيريم تا واپسين دم زندگی ؛ معني خواهد داشت . پس مي توان گفت معناي زندگي امري مشروط نيست .

زيرا معناي زندگي مي تواند حتي معني بالقوه درد و رنج را نيز در برگيرد .

 

مارال