انسان   

انسان ؛ موجودی است آزاد كه هميشه حق انتخاب دارد . انسان واكنش خود را در برابر رنجها و سختيهای ناخواسته ولی پيش آمده و شرايط محيطی خود انتخاب ميكند و هيچ كس را جز " خود " او ؛ يارای آن نيست كه اين حق را از او باز ستاند .

آنچه انسانها را از پای در ميآورد ؛ رنجها و سرنوشت نامطلوبشان نيست ؛ بلكه بي معنا شدن زندگي است كه مصيبت بار است . و معنا ؛ تنها در لذت و شادمانی و خوشی نيست ؛ بلكه در رنج و مرگ هم ميتوان معنائی يافت .

و بيچاره آن كس كه می پندارد زندگی ؛ ديگر برايش معنائی ندارد ؛ نه هدفی دارد و نه انگيزه و مقصودی ؛ چيزی او را به زندگی گره نمی زند و چون كارش به اينجا برسد ديگر كارش ساخته است .

مارال

   عشق و دوست داشتن ۷   

سلام به همه دوستاي خوبم و با تشكر از دوست عزيزم مهرداد كه اين قالب زيبا رو براي وبلاگم ساخت .

و اما آخرين قسمت از فرق عشق و دوست داشتن

عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن .

عشق غذا خوردن يك حريص گرسنه است و دوست داشتن " همزباني در سرزمين بيگانه يافتن " است .

عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن .

عشق يك فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يك صداقت راستين و صميمي بي انتها و مطلق .

عشق بينائي را ميگيرد و دوست داشتن بينائي ميدهد .

مارال

   عشق و دوست داشتن ۶   

در عشق رقيب منفور است و در دوست داشتن است كه " هواداران كويش را چو جان خويشتن دارند " . كه حسد شاخصه عشق است ؛ چه ؛ عشق ؛ معشوق را طعمه خويش مي بيند و همواره در اضطراب است كه ديگری از چنگش نربايد و اگر ربود با هر دو دشمنی ميورزد و معشوق نيز منفور ميگردد و دوست داشتن ايمان است و ايمان يك روح مطلق است . يك ابديت بي مرز است . از جنس اين عالم نيست .

عشق ريسمان طبيعت است و سركشان را به بند خويش مي آورد تا آنچه را آنان بخود از طبيعت برگرفته اند بدو باز پس دهند و آنچه مرگ مي ستاند به حيله عشق بر جای نهند كه عشق تاوان ده مرگ است . و دوست داشتن عشقی است كه انسان دور از چشم طبيعت خود می آفريند ؛ خود بدان ميرسد ؛ خود آن را " انتخاب " ميكند .

عشق ؛ اسارت در دام غريزه است و دوست داشتن ؛ آزادی از جبر مزاج . عشق مامور تن است و دوست داشتن پيغمبر روح . عشق يك " اغفال " بزرگ و نيرومند است تا انسان به زندگي مشغول گردد و به روزمرگی - كه طبيعت سخت آن را دوست ميدارد - سرگرم شود و دوست داشتن زاده وحشت از غربت است و خودآگاهی ترس آور آدمی در اين بيگانه بازار زشت و بيهوده .

مارال

   عشق و دوست داشتن ۵   

عشق ؛ همواره با شك آلوده است و دوست داشتن ؛ سراپا يقين است و شك ناپذير . از عشق؛ هرچه بيشتر مينوشيم ؛ سيراب تر ميشويم و از دوست داشتن ؛ هرچه بيشتر؛  تشنه تر .

 عشق ؛ هر چه ديرتر مي پايد ؛ كهنه تر ميشود و دوست داشتن نوتر .

عشق ؛  نيروئي است در عاشق كه او را به معشوق مي كشاند و دوست داشتن ؛ جاذبه اي است در دوست ؛ كه دوست را به دوست مي برد .

عشق ؛ تملك معشوق است و دوست داشتن ؛ تشنگي محو شدن در دوست .

عشق ؛ معشوق را مجهول و گمنام ميخواهد تا در انحصار او بماند ؛ زيرا عشق جلوه اي از خودخواهي و روح تاجرانه يا جانورانة آدمي است و چون خود ؛ به بدي خود آگاه است آن را در ديگري كه مي بيند ؛ از او بيزار ميشود و كينه برميگيرد .

 اما دوست داشتن ؛ دوست را محبوب و عزيز ميخواهد و ميخواهد كه همة دلها آنچه را او از دوست در خود دارد داشته باشند . كه دوست داشتن ؛ جلوه اي از روح خدائي و فطرت اهورائي آدمي است و چون خود به قداست ماورائي خود بينا است آن را در ديگري كه مي بيند ديگري را نيز دوست ميدارد و با خود آشنا و خويشاند مي يابد .

مارال

   عشق و دوست داشتن ۴   

عشق ؛ جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني " فهميدن " و " انديشيدن " نيست . اما دوست داشتن ؛ در اوج معراجش ؛ از سرحد عقل فراتر ميرود و فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين مي كند و با خود به قله بلند اشراق مي برد .

 عشق ؛ زيبائي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند و دوست داشتن ؛ زيبائي هاي دلخواه را در " دوست " مي بيند و مي يابد .

عشق ؛ يك فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن ؛ يك صداقت راستين و صميمي بي انتها و مطلق .

عشق ؛ در دريا غرق شدن است و دوست داشتن ؛ در دريا شنا كردن .

عشق ؛ بينائي را مي گيرد و دوست داشتن ؛ بينائي مي دهد.

عشق ؛ خشن است و شديد و در عين حال ناپايدار و نا مطمئن و دوست داشتن ؛ لطيف است و نرم و در عين حال پايدار و سرشار از اطمينان .

مارال