غم تنهايی   

چرا وقتی که آدم تنها ميشه

غم و غصه ا ش قد يه دنيا ميشه

ميره يه گوشه پنهون ميشينه

اونجارو مثل يه زندون می بينه

غم تنهائی اسيرت ميکنه

تا بخوای بجنبی پيرت ميکنه

وقتی که تنها ميشم اشگ تو چشام پر ميزنه

غم مياد يواش يواش خونه دل در ميزنه

ياد اون شبها ميافتم زير مهتاب بهار

توی جنگل ؛ لب چشمه می نشستيم من و يار

غم تنهائی اسيرت ميکنه

تا بخوای بجنبی پيرت ميکنه

ميگن اين دنيا ديگه مثل قديما نميشه

دل اين آدما زشته ؛ ديگه زيبا نميشه

اون بالا باد داره زاغه ابرا رو چوب ميزنه

اشگ اين ابرا زياده ولی دريا نميشه

غم تنهائی اسيرت ميکنه

تا بخوای بجنبی پيرت ميکنه

مارال

   چه آسان است   

چه آسان است ؛ کسی که دستی از دور بر آتش دارد ادعا کند که نميسوزد .

امروز بشريت خسته است ....

مارال