توئی که...........   

امشب میخوام بنویسم . چی رو ؟ هر چی که توی فکرمه . هر چی که تو این چند وقت منو عذاب داده .

میخوام بگم . حرف بزنم . بنویسم . از اونی که خودش میدونه کیه . آره با تو هستم . توئی که خیلی دوستانه وارد زندگی من شدی وبعد از یکسال و نیم با زندگی من بازی کردی . توئی که زندگی منو بهم ریختی . توئی که یکساله من دارم از دستت عذاب میکشم . توئی که هر وقت و هر کجا که حوصله نداشتی یا اعصابت بهم ریخته بود ، عقده های درونیت رو توی زندگی من خالی میکردی و من احمق حرف نمی زدم . تحمل میکردم به امید روزی که تو به خودت بیای . با تو هستم ، بله تو ، توئی که دم از منطق میزدی و هر جا که کم می آوردی لنگ منطق رو می گرفتی و می کشیدی وسط . آره با تو هستم ، توئی که من و خانوادم رو تهدید می کنی که با اسید سر راهمون پیدات میشه . آره بازم با توام ، همون توئی که برای اینکه خودت رو نشون بدی ، برای اینکه بگی تو هم هستی ، برای اینکه خودت رو به رخ دیگران بکشی ، اعلام موجودیت کنی ، همه رو زیر پاهات له کردی تا مثلا حقانیت خودت رو ثابت کنی . همه رو پله کردی تا خودت مثلا به آرامش برسی . هر روز با یکی بد شدی ، هر روز یکی آماج رگبار حرفهای تو قرار گرفت . یک روز مارال بد میشد و غیر قابل اعتماد و پست ورذل و روز بعد دیگری . یه روز برای من میشدی کاسه داغتر از آش و د لسوزیهای برادرانه !!!!! و روز بعد من می شدم اهریمن زشت و پلید و تو میشدی فرشته ی نجات دیگری !!!!!!!! و تمام اینها بخاطر این بود که تو فکر میکردی دیگری جای تو رو گرفته . بارها و بارها بهت گفتم هیچکسی نمی تونه جای دیگری رو بگیره . همونطوری که آلان بعد از گذشت 20 سال هنوز کسی نتونسته جای مینا جونم رو بگیره . بهت گفتم برو و به دنبال علت باش .  علت اینکه چرا مارال حتی حاضر نیست باهات حرف بزنه و  صداتو بشنوه . اما تو در عوض چه کار کردی ؟ افتادی به جون این و اون ، همه رو بهم ریختی و همه چیز رو خراب کردی .

آره با تو هستم ، توئی که حرمت ها رو شکستی . توئی که از اولین روز آشنائی با دروغ وارد جمع شدی و خودت رو یک دوست و رفیق شفیق معرفی کردی و تو خوب من احمق رو شناخته بودی . فهمیده بودی ساده تر از این حرفام . حرفهات زیبا بود اما فقط در حد حرف بود و من ساده چه دیر فهمیدم و چه زود فریب خوردم . و چه حماقتی از این بالاتر ......

من نمیدونم واقعا تو بعد ها به اشتباه خودت پی می بری یا نه ؟ ( که امیدوارم ببری ) اما نمیدونم واقعا چه جوابی برای این همه اشتباه خودت خواهی داشت ؟ تو حرمت ها رو شکستی ، دل های بی گناهی رو هم شکستی که باید جوابگو باشی .

اما اینو بدون همونجوری که تو با یکدنیا دروغ و ریا وارد زندگی من شدی و با زندگی من بازی کردی ، با آبرو و حیثیت من و خانواده ام بازی کردی ، یک روز ، یکی مثل خودت با دنیائی دروغ و ریا وارد زندگیت میشه و با زندگیت بازی میکنه . همونطوری که تو زندگی منو بی جهت  بهم ریختی ، زندگیت رو بهم می ریزه . و من امیدوارم که تا اونروز زنده باشم و به چشم خودم ببینم که چطور درمانده شدی ، ببینم که چطور داره با زندگیت بازی میشه . من با تو کاری ندارم ، اما اگر واقعا خدائی هست که عدالت رو اجرا میکنه ، من تو رو به همون خدا میسپارم تا روزی که خودش ...........

مارال

مارال