دومین سالگرد برادرم   

در کوچه باد می آید

این ابتدای ویرانیست

آن شب که دستهای تو ویران شدند باد می آمد

من سردم است

من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد

.

.

.

انگار مادرم گریسته بود آن شب

چه روشنائی بیهوده ای در این دریچه مسدود سر کشید

چرا نگاه نکردم ؟

تمام لحظه های سعادت می دانستند

که دست های تو ویران خواهد شد

و من نگاه نکردم

تا آن زمان که پنجره ساعت

گشوده شد و آن قناری غمگین 9 بار نواخت

.

.

به مادرم گفتم : " دیگر تمام شد "

گفتم : " همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد "

 

دومین سالگرد برادر عزیزم رو در تنهائی و غربت و به دور از خانواده اشک می ریزم . هیچی  نمیتونم بگم هیچی

 


مارال