صعود قلم   

نمایی از کوه بینالود

 

بی مقدمه شروع میکنم چون صعود قلم در تاریخ 8 و 9 مرداد ماه انجام گرفت و تمامی دوستان پستی رو به این مطلب اختصاص دادن جز من که تا همین چند روز پیش درگیر 2 تا مراسم عقد و عروسی بودم یکی در همین شهر و دیگری در استان آذربایجان .

چهارمین صعود قلم که باهمت دوست عزیزمون آقای مرتضی صالحی به قله بینالود استان خراسان انجام شد .

جلسه معارفه دوستان به یکدیگر  روز پنجشنبه 8 مرداد 88 در سالن باشگاه آزادگان مشهد آغاز شد و بعد از معرفی دوستان بهم دیگه و گفتن نام وبلاگ هاشون ناهاری رو که باشگاه زحمتش رو کشیده بودن خوریم و بعد از ناهار و استراحت توسط با مینی بوس از مشهد به سمت جاده چناران حرکت کردیم چناران وبعد به  روستای فریزی رسیدیم  . از اینجا به بعد رو باید با دو دستگاه وانت نیسان میرفتیم چون جاده تقریبا مال رو بود . بعد از مدتی به دره زیبائی رسیدیم که فکر میکنم به گفته ی دوست عزیزمان آقای ستوده اسمش دره سیب بود . زیبا و بکر و پر از درخت های آلبالو و گردو و سیب و جالبتر این که آلبالوها روی درختها تبدیل به آلبالو خشکه شده بودن . و گردوها در پائین ترین قسمت درختان بروی شاخه ها بودن.

امامزاده ی روستای فریزی

 

حرکت گروه به سرپرستی آقا مهدی گروسی از همدان و آقا مرتضی به عنوان جلودار و آقای محمد جاویدان فر به عنوان عقب دار از ساعت 7 بعد از ظهر شروع شد و تا ساعت حدود 1 نیمه شب در زیر نور مهتاب که به پناهگاه دوم رسیدیم باشوخی و خنده ادامه یافت و بعد چادرها را در کنار پناهگاه دوم ( مدرس ) علم کردیم شامی خورده و خوابیدیم و صبح ساعت 8 برای ادامه صعود آماده بودیم . حدود ساعت ٩/۴۵ دقیقه به قله رسیدیم که دوستان با خواندن سرود ای ایران و گرفتن دست یکدیگربا هم قدمهای آخر را برای صعود برداشتند عکس ها گرفته شد و شوخی ها و ....

 

مهدی گروسی سرپرست تیم

 

بدون شرح !!!

 

نمایی از چادرها در کنار پناهگاه مدرس

 

وقت برگشتن بود به کنار پناهگاه  دوم که رسیدیم ناهاری خورده ولوح های یادبود صعود به دوستان اهدا شد و به حرکت ادامه دادیم و در همان دره زیبای سیب وانت نیسان ها در انتظارمان بودند . به روستای فریزی که رسیدیم و سوار مینی بوسها شده و در پایان نوبت خداحافظی از دوستان  بود و کاری بس دشوار .

تجربه زیبایی یود و من امیدوارم باز هم برای من تکرار بشه .

با تشکر از همه دوستای خوبی که در این صعود با ما همراه بودن و من دلم برای همشون تنگ شده .و تشکر از دوستایی که بعد از صعود بارها در وبلاگم نظر دادن .

امشب خوابم نمی برد از فرصت استفاده کردم تا بنویسم . کمی استرس دارم آخه فردا علی کوچولوی مامانش مسابقه داره امیدوارم مقام خوبی بیاره .

 

در پناه یزدان پاک شاد زیوید و تندرست .

 

 

 

مارال