پرویز ستوده شایق   

روزها چه زود میگذرند . انگار همین دیروز بود . اولین صعودی که با هم داشتیم و اولین روز آشنایی و خاطرات شیرین صعود هایمان و چه دلگیرم از خودم که بخاطر مشکلات بزرگ و کوچک زندگی نتوانستم دعوتهایت را برای گردهمایی های کافه کوه بپذیرم . خبر رفتنت آنقدر ناگهانی بود که هنوز از شوک آن خارج نشدم . درد خودم را فراموش کردم و در غربت خودم برایت داغدارم .

دوست مهربانم پرویز ستوده شایق

فراموش نمیکنم مهربانی هایت را و صدای دلنشین خنده هایت را ...

روحت شاد و یادت گرامی همنورد

مارال