سفر تکوين   

سفر تكوين ، ترجمه " دكتر علي شريعتي "

 " در آغاز هيچ نبود ، كلمه بود ، و آن كلمه خدا بود "

و " كلمه " بي زباني كه بخواندش ، و بي" انديشه " اي كه بداندش ، چگونه ميتواند بود ؟

و خدا يكي بود و جز خدا هيچ نبود ،

و با " نبودن " چگونه ميتوان " بودن " ؟

و خدا بود و ، با او ، عدم ،

و عدم گوش نداشت ،

حرفهائي هست براي " گفتن " ،

كه اگر گوشي نبود ؛ نميگوئيم .

و حرفهائي هست براي " نگفتن " ؛

حرفهائي كه هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نميآرند .

حرفهاي شگفت ، زيبا و اهورائي همين هايند ،

و سرمايه ماورائي هر كسي به اندازه حرفهائي است كه براي نگفتن دارد ،

حرف هاي بيتاب و طاقت فرسا ،

كه همچون زبانه هاي بيقرار آتشند ،

و كلماتش ، هر ، انفجاري را به بند كشيده اند ؛

كلماتي كه پاره هاي " بودن " آدمي اند ...

اينان در جستجوي " مخاطب " خويشند ،

اگر يافتند ، يافته ميشوند ...

... و

در صميم " وجدان " او ، آرام مي گيرند .

و اگر مخاطب خويش را نيافتند ، نيستند ،

و اگر او را گم كردند ، روح را از درون به آتش مي كشند و ، دمادم ، حريق هاي دهشتناك عذاب بر ميافروزند .

و خدا براي نگفتن حرفهاي بسيار داشت ،

كه در بيكرانگي دلش موج ميزد و بيقرارش مي كرد .

و عدم چگونه ميتوانست " مخاطب " او باشد ؟

ادامه دارد ...

مارال