سفر تکوين چهار   

با نيايش هاي خلوت آرامش ، سقف هستي را رنگ زد ،

و آرزوهاي سبزش را در دل دانه ها نهاد ،

و رنگ " نوازش " هاي مهربانش را به ابرها بخشيد ،

و از اين هر سه تركيبي ساخت و بر سيماي درياها پاشيد ،

و رنگ عشق را به طلا ارزاني داد ،

و عطر خوش يادهاي معطرش را در دهان غنچه ياس ريخت ،

و بر پرده حرير طلوع ، سيماي زيبا و خيال انگيز اميد را نقش كرد .

و در ششمين روز ، سفر تكوينش را بپايان برد .

و با نخستين لبخند هفتمين سحر ، " بامداد حركت " را آغاز كرد :

كوهها قامت برافراشتند و رودهاي مست ، از دل يخچالهاي بزرگ بي آغاز ،

به دعوت گرم آفتاب ، جوش كردند ،

و از تبعيدگاه سرد و سنگ كوهستان ها بگريختند و ، بيتاب دريا

- آغوش منتظر خويشاوند -

بر سينه دشتها تاختند و

درياها آغوش گشودند و ...در نهمين روز خلقت ،

نخستين رود به كناره اقيانوس تنها هند رسيد و اقيانوس ،

كه از آغاز ازل ، در حفره عميقش دامن كشيده بود ،

چند گامي ، از ساحل خويش ، رود را ، به استقبال ، بيرون آمد و رود ،

آرام و خاموش ،

خود را ،

- به تسليم و نياز -

- پهن گسترد ،

و پيشاني نوازش خواه خويش را

پيش آورد ،

و اقيانوس

- به تسليم و نياز -

لبهاي نوازشگر خويش را

پيش آورد

و بر آ ن بوسه زد .

و اين نخستين بوسه بود .

و دريا ، تنهاي آواره و قرارجوي خويش را در آغوش كشيد ،

و او را ، به تنهائي عظيم و بيقرار خويش ، اقيانوس ، باز آورد .

و اين نخستين وصال دو خويشاوند ود .

و اين در بيست و هفتمين روز خلقت بود

و خدا مينگريست .

 

ادامه دارد ...

مارال