دلهای شکسته   

خداوندا به دلهای شکسته

به محرومان در غربت نشسته

به آن عشقی که از نام تو خيزد

بدان خونی که در راه تو ريزد

به مسکينان از هستی رميده

به غمگينان خواب از سر پريده

به مردانی که در سختی خموشند

برای زندگی جان می فروشند

به طفلانی که نان آور ندارند

سر حسرت به بالين ميگذارند

به آن درمانده زن کز فقر جانکاه

نهد فرزند خود را بر سر راه

به آن کودک که ناکام است کامش

ز پا می افکند بوی طعامش

به آن بی کس که با جان در نبرد است

غذايش اشگ گرم و آه سرد است

به آن بی مادری کز ضعف خفته

سخن از مهر مادر ناشنفته

به آن چشمی که از غم گريه خيز است

به بيماری که با جان در ستيز است

دلم را از گناهان ايمنی بخش

به نور معرفت ها روشنی بخش

  

مارال