عزيز از دست رفته   

اي رهنوردان اين ره دور ، اي بازماندگان اين دير خاموش

بگرئيد ، بگرئيد در فراق عزيز از دست رفتهً من

بيائيد اشكهاي خود را در هم آميزيم و با سيلاب آن كوير خشك و خاموشش را خيس كنيم

من او را ميديدم

ميديدم كه مي برندش تا بدست توده هاي بي رحم خاك بسپارند .

من او را ميديدم كه فرياد ميكشيد ، فرياد ، فرياد ....

او از من

كمك مي طلبيد !! دريغ ، دريغ كه بازوانم خشكيده و چشمانم تركيده بود .

من مي دويدم به دنبال او ....

اما او آنچنان ميرفت تا در سينه خاك جاي گيرد .

اي خاك او را به آرامي بپذير ، او عزيز من است ، بپذيرش به آرامي .

اي خاكهاي سرد گورستان من او را به شما مي سپارم .

اي شب سياه ، اي نگهبان بالاي گور او ، من او را بتو مي سپارم .

اي آفتاب ، از تو مي خواهم بر وجود نحيف و خشكيده اش بتابي .

اي ستارگان ، از شما مي خواهم گورش را آذين ببنديد .

من او را ميديدم ، ديدم كه ميبرند تا در سينه اين توده هاي بي رحم جاي دهند .

من او را مي ديدم ،

ديدم .....

مارال