لحظه خداحافظی   

لحظه خداحافظی به سينه ام فشردمت

اشک از چشمام جاری شد ، دست خدا سپردمت

دل من راضی نبود به اين جدائی ای نازنين

عزيزم منو ببخش اگه يه وقت آزردمت

گفتم : به تو غصه نخور بر می گردم

همسفر پرستو ها ميشم و بر می گردم

گفتی : تو هم مثل خودم غمگينی از جدايی

گفتم : تا چشم هم بزنی ميرم و بر می گردم

ولی افسوس که خودت خواستی بر نگردم

رفتم ، رفتنی که ديگه برگشتی توی اون وجود نداره

ولی بدون دوستت داشتم و شکی تو اون وجود نداره

 

مارال