خدانگهدار غريبه   

                                               
نميدونم ؛ حتما بازم من اشتباه کردم ...

نه
تو غريبي . نه من تنهام ...

پس ديگه دليلي واسه دلتنگيه منه تنها نيست ...

آره هيچ دليلي نيس ...

تو برنده شدي ...

بخند ...

بخند غريبه ...

خيلي وقته نخنديدي ها ...

قشنگ مي خندي ...

واي خدا . اصلا يادم نبود ...

اون دفه گفتي دلت گرفته ...

گفتي دل و دمق نداري ...

اشکال نداره ...

بخدا خب منم دلم گرفته ...

اصلا مگه چيه ؟ ... عادت ميکني ...

باور کن ...

بي دليل دلت ميگيره ... بي دليل هم خوب ميشه ...

همون بي دليلي که اونروز بهت گفتم و گفتي نه نميشه ...

گفتي مگه ميشه آدم بي دليل دلش تنگ بشه ...

بي دليل ... بي دليل ... دليل .......

بايد دليلي واسه بي دليلي پيدا کنم ...

چون تو از بي دليلي بدت ميآد ...

خودت گفتي ...

ولي آخه چي ... چه دليلي بهتر از خودت ...

نه نميشه ... نميشه ...

تو که قبول نداري ...

شايد بايد مثل بقيه الکي يه چيزي دست و پا ميکردم و بهت دروغ ميگفتم ...

آره ؟ ...

نه نميگم ... نميگم ...

اصلا مي دوني چيه ؟ .... تو هم برو ...


 حادثه رفتن تو ؟

التماس ماندن تو

 

قاب عکسيست با روبان سياه که به ذهنم ميخکوب شده است ...

... آخ اگر ميماندي

باغچه اي مي ساختيم پر از گلهاي رنگارنگ ...


 

... افسوس . گل با هم بودن ما زود پرپر شد ؟

از اولشم من نگه ات داشته بودم ...

رفتنيه ديگه . بايد بره . چه امروز چه فردا ...

مسافر مال جادس ... جاده هم مال مسافر ...

                                                              

 

تو ميتوني بري ... چون دليلي واسه موندنت نداري ... نه دلي بستي که بريدنش واست سخت باشه ؛ نه تعلقي به اين روياها داري ...

حادثه ديروز ديدن تو بود ...

امروزم حادثه همين رفتنه توه ...

لابد فردا هم حادثه اي ديگه ... شايدم نه ...

ولي اين منم که مثل هميشه تنها ميمونم ...

اين منم که ميمونم ... تنهاي تنهاي تنها ...

تنها و منتظر ... منتظر غريبه اي ديگه ... منتظر مسافري غريب ...

ولي شايد ديگه مسافري اينورا پيداش نشد ...


 چاره اي نيست ؟

زندگي را ميسازم



باغچه اي خواهم ساخت

نه پر از گلهاي رنگارنگ



 

فقط از يک گل

 آن هم گل ... ؟

خدارو شکر که تو هم تونستي دليلي واسه رفتنت پيدا کني ...

انگار راس ميگفتي ها ... کارات همه دليل دارن ...

مثل الانت ...

موندن بي دليل من ، دليل رفتن تو ...

خب پس ديگه چيه ؟ ... چرا نميخندي ...

بخند بابا بي خيال ...

بخند غريبه جون ...

ببين ؛ ديگه نبينمت پريشون و الا حالتو ميگيرم ها ...

واستم دست تکون ميدم که فک نکني ناراحتم ..............

خدا حافظ غريبه.

خدانگهدار

                          

مارال