علی جون   

خیلی سخته برای یک مادر که ناراحتییه بچه اش رو ببینه

امروز صبح زود از خونه زدم بیرون . کار بانکی داشتم . گفتم تا بانک خلوته برم و زودی برگردم

وقتی رسیدم به آخرین پاگرد صدای زنگ تلفن رو شنیدم . با عجله خواستم در رو باز کنم که بچه ها از خواب بیدار نشن که صدای دخترم رو شنیدم که گوشی رو برداشت . و همزمان صدای گریه ی پسر گلم علی رو .

در رو که باز کردم دیدم علی با گریه دستش رو گذاشته روی قلبش و داره گریه می کنه و می گه مامان قلبم ، مامان قلبم

 

علی جونم

 

بغلش کردم و گفتم که چی شده ؟ با اون صدای ناز و لحن بچه گونش گفت مامانی قلبم درد می کنه . دستم درد می کنه .

انگار دنیا روی سرم خراب شد . تموم خونه دور سرم چرخید . وای که چه حالی پیدا میکنه یک مادر وقتی یه همچین چیزی رو میشنوه اونم در حالی که بیماری قلبی در خانواده ی آقای همسرش ارثی باشه .

بغلش کردم و آروم آروم ماساژش دادم تا دردش یه کمی آروم شه . چشمام رو روی هم گذاشتم و ناخودآگاه چشمام پر از اشگ شد .

اومدم اینجا یه کمی بنویسم تا بلکه یه کمی آروم بشم چون جائی رو بهتر از اینجا سراغ نداشتم که یکی از دوستان گلم  شروع به صحبت کرد و متوجه شدم که اصلا حالش خوب نیست . دیگه داشتم داغون میشدم . از خدا میخوام هر کسی که بچه داره خدا نگه دارش باشه و باز آرزو میکنم که تمامی بیماران رو شفا بده . چون قادر مطلق اونه .

اينم آهنگ زيبای سريال وفا با صدای دکتر محمد اصفهانی که می تونی از اينجا بشنوی .

در پناه یزدان پاک .... شاد زیوی و تندرست ......تا درودی دیگر بدرود

 

مارال