عشق و دوست داشتن ۶

در عشق رقيب منفور است و در دوست داشتن است كه " هواداران كويش را چو جان خويشتن دارند " . كه حسد شاخصه عشق است ؛ چه ؛ عشق ؛ معشوق را طعمه خويش مي بيند و همواره در اضطراب است كه ديگری از چنگش نربايد و اگر ربود با هر دو دشمنی ميورزد و معشوق نيز منفور ميگردد و دوست داشتن ايمان است و ايمان يك روح مطلق است . يك ابديت بي مرز است . از جنس اين عالم نيست .

عشق ريسمان طبيعت است و سركشان را به بند خويش مي آورد تا آنچه را آنان بخود از طبيعت برگرفته اند بدو باز پس دهند و آنچه مرگ مي ستاند به حيله عشق بر جای نهند كه عشق تاوان ده مرگ است . و دوست داشتن عشقی است كه انسان دور از چشم طبيعت خود می آفريند ؛ خود بدان ميرسد ؛ خود آن را " انتخاب " ميكند .

عشق ؛ اسارت در دام غريزه است و دوست داشتن ؛ آزادی از جبر مزاج . عشق مامور تن است و دوست داشتن پيغمبر روح . عشق يك " اغفال " بزرگ و نيرومند است تا انسان به زندگي مشغول گردد و به روزمرگی - كه طبيعت سخت آن را دوست ميدارد - سرگرم شود و دوست داشتن زاده وحشت از غربت است و خودآگاهی ترس آور آدمی در اين بيگانه بازار زشت و بيهوده .

/ 2 نظر / 5 بازدید
FaRyAd dar Tanhayy

سلام...خوبی...بابا خيلی عاشقی دادا.... اگه حرف تنهايی آدم عشق که خيلی خوب بود...موفق باشی..

غزل

دوست عزيز سلام مطالبی که گرداوری کرديد بسيار قشنگن... اگه دوست داشتی به منم سر بزن خوشحال ميشم