پرویز ستوده شایق

روزها چه زود میگذرند . انگار همین دیروز بود . اولین صعودی که با هم داشتیم و اولین روز آشنایی و خاطرات شیرین صعود هایمان و چه دلگیرم از خودم که بخاطر مشکلات بزرگ و کوچک زندگی نتوانستم دعوتهایت را برای گردهمایی های کافه کوه بپذیرم . خبر رفتنت آنقدر ناگهانی بود که هنوز از شوک آن خارج نشدم . درد خودم را فراموش کردم و در غربت خودم برایت داغدارم .

دوست مهربانم پرویز ستوده شایق

فراموش نمیکنم مهربانی هایت را و صدای دلنشین خنده هایت را ...

روحت شاد و یادت گرامی همنورد

/ 16 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داوود

یادش آتش به جانم می زند

داوود

هی اه می کشم

محمد جاويدان پور

سلام مارال جان خوبي انشاالله بهتر شده باشي خوشحال شدم از اينكه به من هم سر زدي انشاالله افتخار بدين يه صعودي ديگر در كنار شما هنوردان باشيم.كه مايه افتخار ماست.[خجالت][گل][گل][گل]

سید علی صلاحی

با سلام خدمت مارال خانوم خیلی عجب که مطلبی نوشتی یاد صعود قلم و حضور مرحوم ستوده بخیر واقعا باورش برایم سخته ایشان در دنیای کوهنوردی و فضای مجازی برای من الگو بودند امید که با مرگ افراد به یادشان نیفتیم وتازنده هستیم قدر هم را بدانیم.

علی ارسنجنی

سلام خوبی ؟ امیدوارم زودتر از این وضع خلاص شی و شادی بیاد سراغتون

بیتا

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می فهمند سخت بالا بروی ساده بیایی پایین قصه تلخ مرا سر سره ها می فهمند... روحشان شاد..

s@rv

روحشان شادونامشان همیشه جاودان[گل] سلام مارال عزیز چقدرخوشحال شدم بعدازمدتها بار دیگر پیام ارزشمندتان دیدم واشعارومطالب ارزشمندتان را خواندم بخصوص که یادآور خاطرات بسیار تلخ وشیرین کوهستان است .مکانی که شاید خانه ی دوم ماباشدوایام زیادی درآنجا سپری کردیم. یادآوار دوستان عزیز ی که درجمع مان بودند واکنون نیستند سپاسگزارم شادوشکوفاباشیدهمیشه[گل]

محمد گائینی

یکی از بهترین ها و با اخلاق های کوه بود نامش جاودانه باد

s@rv

یک گام مانده صعودکنم برقله ی افکارم که سائیده زیرنعلین فریادم !! کاش بارانی نبودصخره های نگاهم تا آرام گیرد دلشوره های خش برداشته دردم سلام مارال عزیز سپاسگزارم ازحضورهمیشه گرمتان باز هم سروده ها ومطالب دلتنگتان را خواندم با احساسی ستودنی وارزشمند امیدوارم همیشه شادو سرفراز باشید وبدرخشیدبر فرازبلند ترین قلل جهان[گل]

مسلم نيک

من نمی خواهم که بعد از مرگ من افغان کنند دوستان گریان شوند و دیگران نالان کنند من نمی خواهم که فرزندان و نزدیکان من ای پدر جان ! ای عمو جان! ای برادر جان کنند من نمی خواهم پی تشییع من خویشان من خویش رااز کار وا دارند و سرگردان کنند من نمی خواهم پی آمرزش من قاریان با صدای زیر و بم ترتیل الرحمن کنند من نمی خواهم خدا را گوسفندی بیگناه بهر اطعام عزادارن من قربان کنند من نمی خواهم که از اعمال نا هنجار من ز ایزد منان در این ره بخشش و غفران کنند آنچه در تحسین من گویند بهتان است و بس من نمی خواهم مرا آلودۀبهتان کنند جان من پاک است و چون جان پاک باشد باک نیست خود اگر ناپاک تن را طعمۀ نیران کنند در بیابانی کجا از هر طرف فرسنگهاست پیکرم را بی کفن بی شستشو پنهان کنند  حبیب یغمایی روحش شاد و يادش گرامى