برای برادرم

امروز چهارمین سالگرد از دست دادن برادر عزیزم حسین است .

حسین جان ، عزیزم دلم خیلی خیلی خیلی برات تنگ شده . چهار سال از رفتنت میگذره و  هر روز جای خالیت رو بیشتر از روز قبل احساس میکنم .

دلم شکسته و نمیدونم با با غربت این شهر و تنهایی دلم چه کنم . کاش بودی . دلم برای خنده هات تنگ شده . جای خالیت توی خونه ات ، دیدنش دیوونم میکنه .

منو ببخش که بخاطر مشکلات زندگی و دوری راه نتونستم در چهارمین سالگردت بهت سر بزنم . منو ببخش .

دلم برات تنگ شده

دوستت دارم .

/ 7 نظر / 10 بازدید
عیسی

سلام خانم مارال... شاید برای من که دورم گفتنش راحت باشه، به روی زندگی لبخند بزن،، زندگی همینه دیگه خانم، کاریش هم نمیشه کرد!! سبز بمانی دوست گل من[گل]

آرمینا

غصه ی دیروز رو نباید خورد و باید به فردا فکر کرد تاریخ به من یاد داد که فقط از گذشته عبرت بگیریم نه اینکه تو گذشته بمونم.[قلب] به قول دوستمون به زندگی بخند و این رو بدون که خدا فراموش کردن رو برای همین به ما داد[گل][گل]

بهزاد

سلامی به گرمی خورشید به زیبایی خودت منم تنهای تنهای خدا رحمتس کنه میدونم سخته ولی با امید به خدا تحملش کن

بهزاد

کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت، سفری بی همراه، گم شدن تا ته تنهایی محض، یار تنهایی من با من گفت: هر کجا لرزیدی، از سفرترسیدی، تو بگو، از ته دل من خدا را دارم...

غریبه

یادش گرامی

مسلم نيک

خدا رحمتش کنه روجش شاد و يادش گرامى خدا به شما هم صبر بده

مسلم نيک

خدا رحمتش کنه روجش شاد و يادش گرامى خدا به شما هم صبر بده