اشگ ...

پسركي از مادرش پرسيد : مادر چرا گريه مي كني؟

مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم ، نمی دانم !!!

پسرك نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان هميشه گريه مي كند؟ او چه مي خواهد؟

كند؟ او چه مي خواهد؟

پدرش تنها دليلي كه به ذهنش مي رسيد ، اين بود : همه ي زنها گريه مي كنند ، بي هيچ دليلي!!!

پسرك متعجب شد ولي هنوز از اينكه زنها خيلي راحت به گريه مي افتند، متعجب بود.

يكبار در خواب ديد كه دارد با خدا صحبت مي كند ، از خدا پرسيد: خدايا چرا زنها اين همه گريه مي كنند؟خدا جواب داد : من زن را به شکل ویژه ای آفریده ام . به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند ، به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند ، به دستانش قدرتی داده ام که حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند ، او به کار ادامه دهد .

به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند . به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطا های او بگذرد و همواره در کنار او باشد و به او اشکی داده ام تا هر هنگام که خواست ، فرو بریزد . این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هر گاه نیاز داشت ،انمد از آن استفاده کند .

زيبائی يک زن در لباسش، موها يا اندامش نيست . زيبائی زن را بايد در چشمانش جست و جو کرد، زيرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست . 

                                            در پناه يزدان پاک ..... شاد زيوی و تندزست

                                                           تا درودی ديگر بدروود

/ 11 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رهگذر غریب

سلام وبلاگتون قشنگه بله شما راست ميگيد اما افسوس

ستاره آسمان

سلام گريه كردن هم شجاعت و جسارت مي خواهد كه خانمها آن را دارند ولي آقايان از ترس شكستن غرور و ... هيچ گاه نتوانستند خودشان باشند ؟!البته بماند كه بعضي وقتها هم خانمها زياده روي مي كنند موفق باشيد

هادی

سلام ممنونم که اومدی به صفحه بیدار من سر زدی. خودم بهتر میدانم در مقابل وبلاگ زیبای شما بنده حقیر حرفی برای گفتن نمیتوانم داشته باشم. به هر حال از لطف شما و محبتی که نسبت به من داشتید بینـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهایت ممنونم هر چند نمیشود تحسین نوشته هایت را در جمله ایی گنجاند فقط میتوانم بگم که بهت تبریک میگم امیدوارم هر روز موفق تر از روز قبل باشي خدا نگهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــدار

حسین رونقی ملکی

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، راستشو بخواین من یکی رو خیلی دوست دارم و بدون اون میمیرم اون کسی که دوستش دارم یک انسان واقعی هست یک کسی که وجودش رو می پرستم در یک کلام بجای خدا قبولش دارم من اگر باشم و نباشم همیشه دوستش خواهم داشت اول آشنایی بهش گفتم فقط یک چیز منو از تو می تونه جدا کنه و این احساس رو از بین ببره اون فقط مرگه ،،،،،،،،،،،،،،، به گذشته بر می گردم که تو رو ببینم آخر ، در خاطراتم به تو می رسم همیشه در نهایت رسیدن ، هر کجا باشی و باشم به تو برمی گردم آخر ، این تو یی همیشه من ************ مارال جون امیدوارم همیشه خوب و خوش باشی ما که نمی تونیم باشیم چون این زندگی روی خوشی خودش رو به من نشون نمی ده ******

حسین رونقی ملکی

سلام من حسینم کسی که خیلی وقت ها با اسم دیگه ای می نویسه ولی این بار تصمیم گرفتم بنویسم ولی با اسم خودم ، اول از همه سجاد جان تو فقط یک بار گریه کردی من همیشه وقتی میام تو این وبلاگ خواه و نخواه اشک از چشمام جاری میشه ، بله غریبه منم ، دوست منم ، یه بلانسبت شماها آدم عوضی منم ، مارال من عزیز من اینجوری نیست که تو میگی ، گریه9 کردن خیلی خوبه ، واسه همه من با اینکه یه پسر بیست و یک ساله هستم ولی همیشه گریه می کنم ، الان دو روزه که شبانه روز و در همه جا گریه می کنم من یکی رو دوست دارم ، بهم می گن دوست داشتن جرمه ، بهم می گن عشق جرمه ، و خیلی چیز های دیگه میگن ، می خوان امید زندگی منو از من بگیرین شما بگین مگه آدم بدون ایمد هم می تونه زنده بمونه ، من اعتماد به نفس خیلی قوی دارم ولای بهتون قول میدم ، اگه امید منو از من بگیرن خیلی راحت خودمو می کشم ، چون بدون امید و عشق انسان هیچه هیچ ، شهلا جوم خیلی وقت ها دیگه گریه هم نمی تونه کمکی به آدم بکنه ، به نظر تو اون موقع باید چی کار کرد

(¯`·._نسل بی پناه_.·`¯)

سلام خاله! اين که ميگی قبول اما اشک فقط واسه زن نيست فقط واسه مادر نيست واسه ادمه واسه همه ادما اگه اشک نبود ادما ميترکيدن خالههههههههه نميدونم چی نوشتم ازم نگير قاطی پاطی ام! بای

nazanin

سلام.....جالب بود....موفق باشی

مهرداد

سلام حالا که حسين خودش را معرفی کرد منم خودم را معرفی می کنم منم مهرداد هستم و در کنار حسين آبجی عزيزم (مارال) زندگی خوبی دارم والا حسين جون من به تو چی وگويم هر چی منو آبجی وگوفتيم نفهميدی خوب چی وگويم؟؟؟ (خوب بيد؟؟...۵۰ تومن وشود)) ولی حالا خارج از شوخی که بگذريم حسين جان من با شهلا جان کاملا موافقم من هم عاشق بودم من هم ديوانه بودم و از همه بدتر مدتی هم ابسته بودم ولی تمامی اين درد ها را اشک چشمم برايم حل کرد .........برايم دعا کنيد

مهرداد

سلام حالا که حسين خودش را معرفی کرد منم خودم را معرفی می کنم منم مهرداد هستم و در کنار حسين و آبجی عزيزم (مارال) زندگی خوبی دارم والا حسين جون من به تو چی وگويم هر چی منو آبجی وگوفتيم نفهميدی خوب چی وگويم؟؟؟ (خوب بيد؟؟...۵۰ تومن وشود)) ولی حالا خارج از شوخی که بگذريم حسين جان من با شهلا جان کاملا موافقم من هم عاشق بودم من هم ديوانه بودم و از همه بدتر مدتی هم وابسته بودم ولی تمامی اين درد ها را اشک چشمم برايم حل کرد .........برايم دعا کنيد

مريم

ميگم اگه وبلاگه منم تو لينکه دوستان بذارين خوشحال ميشم