زندگی يعنی ...

 می دانی زندگی يعنی چه ؟

- نمی دانم .

- زندگی یعنی غرور، زندگی یعنی گذرکردن بی تفاوت ، زندگی یعنی خندیدن به صدای شکم

گرسنه ای در کنار گذر خیابان ...

- می دانی زندگی یعنی چه ؟

- نمی دانم .

- زندگی یعنی کوبیدن در گوش پسرک کوچکی که در خیابان گوشه شلوارمان را گرفته و برای

خریدن آدامس هایش التماس می کند ... چارتاش صد تومن ... تو رو خدا ...

- زندگی یعنی بستن چشم ... یعنی ندیدن . ندیدن پسرک کوچکی که با پنج تومنی کوچکش از

مغازه خواربارفروشی بیرون می آید ... مش کریم بقال دیروز و ریاست محترم سوپرمارکت

چهار فصل امروز به او گفت : پنج تومنی هیچی نداریم ...

- می دانی زندگی یعنی چه ؟

- نمی دانم .

- زندگی یعنی ندیدن عرق بر پیشانی پدری که فرزندش بستنی فروش کنار خیابان را با دستهای

کوچکش به پدرش نشان می دهد و او را می کشد... بعدا می خرم ...

- زندگی یعنی دروغ . زندگی یعنی تزویر. زندگی یعنی یک سراب بزرگ ...

- می دانی زندگی یعنی چه ؟

- نمی دانم .

- زندگی یعنی یک کمربند ، کمربندی که زیر شکم او گم شده است ، اویی که با خون جگرهای

هزاران نفر بزرگترین مجلس عزای حسین را برپا کرده است ...

- زندگی یعنی رها کردن . زندگی یعنی گم شدن ...

- می دانی زندگی یعنی چه ؟

- نمی دانم .

- زندگی یعنی جمع شدن در ماشین ، روشن کردن یک سیگار برگ ، قایم کردن شیشه ویسکی

زیر صندلی و بلند کردن صدای آهنگ مایکل و گذشتن از همه این چیزها با سرعت ...

- زندگی یعنی دل شکستن ... زندگی یعنی له کردن ... زندگی یعنی زیر پا گذاشتن همه چیز...

- زندگی یعنی خندیدن ... خندیدن به همه آنهایی که زیر بار سنگین زندگی له می شوند ...

- زندگی یعنی کج شدن کمر یک مرد ...

- زندگی یعنی قالب زدن آجر زیر آفتاب هوای پنجاه و پنج درجه، با دست های کوچک پسرک

هشت ساله... از ساعت پنج صبح ، تا هفت شب ...

- زندگی یعنی نگاه پسرک کوچک پا برهنه از پشت شیشه های بلند و کشیده یک رستوران ...

- زندگی یعنی پدری که به خاطر دیه برای فرزندانش خودش را به زیر ماشین پرت میکند( من

که برای بچه هام فایده ندارم ، بلکه مردنم براشون سودی داشته باشه )

- زندگی یعنی ماهی سی هزار تومان، فقط همین ...

- و زندگی با همه این چیزها ، یعنی ساختن حسینیه یک میلیارد تومانی ...

- زندگی یعنی خون بالا آوردن دخترک دم بخت در کنار دار قالی ...

- و درآخر، زندگی یعنی پایین کشیدن شلوار کارگر کوچولوی کارگاه شکلات سازی ، به خاطر

یک مشت شکلات که برای خواهر کوچکش از کارگاه کش رفته بود ، در زیر بازارچه جلوی

همه رهگذران ... زندگی یعنی همین ...

- زندگی یعنی یک تمسخر بزرگ ... یک ریشخند ابدی ...

- زندگی یعنی صفر...

- زندگی ... یعنی ... یعنی ... یک دروغ بزرگ ...

- می دانی زندگی یعنی چه ؟

... می دانم ... می دانم ...

 

با تشكر از يك دوست عزيز ...

/ 15 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرداد (شكست سكوت)

سلام سلام بر تو که خودت بهتر می دانی من برای تو چه بوده ام ولی اين را بدون من بي تو نمی تونم زندگی کنم يا با تو يا مرگ من به تو وابسته هستم و اين را بدون که من در بچه گيم خيلی سختی ها کشيدم وحالا بايد غرت را تحمل کنم ولی تو اصلا بدون اينکه من را درک کنی داری به من بزرگترين ضربه های روحی را می زنی ولی اين را بدون و اين را می دونم البته که اگر من در شرايط سخت زدگی از سمت تو قرار بگيرم خودت می دانی چه می کنم همون کاری را می کنم که بهتر است نگم چون تو قسمم دادی ديگر آن کار را نکنم ولی اين را بدون من بدون تو نمی تونم زندگی کن خواهش می کنم ازت دارم خواهش می کنم که من را درک کن از طرف همون که حاضر برای تو همه کاری انجام بده حتی جونش را بدهد

hapall

به نام حضرت آدم .... زندگي /خيابان درازيست كه هروز زني با زنبيلي از آن مي گذرد .... لذت برديم.... دوست خوب و تازه... منتظرت هستيم

محمد

خوشحالم که با وبلاگ نويس خوبی مثل شما اشنا شدم. موفق باشين.

اکبر

سلام . والا چی بگم . . . اينها رو هم اضافه کن زندگی يعنی پدر پیر و بچه هايی که چشم به راه برادر بزرگ اند که و دیده به در دوخته اند که ایا امروز هم باید نان رو خالی بخورند یا نه زندگی یعنی چشم مادری که به چشم پسرش هست و تا اخرهای نفسش منتظر کار پیدا کردن پسرش هست که روزی این رو به دکتر ببره . زندگی یعنی ارزوی پدری که می خواهد ازدواج پسرش را ببيند ولی نمی بيند . زندگی يعنی که امسال هم بايد مثل پارسال و پری سال روپوش ها و مانتوهای کهنه بپوشی. زندگی يعنی شاگرد اول کلاس باپی ه و بخاطر چندر گاز پول درسو رها کنی بری تهران برای کارگری . زندگی يعنی رشوه يعنی پول يعنی پارت . يعنی نمازی که امام جمعه شهرم می خونه. بيشتر می خوای بدونی ... زندگی يعنی جوانی که در ۲۵ سالگی هزاران بار ارزوی مرگ و خودکشي داره ولی ميدونه که براش حرامه. زندگی يعنی جون کندن پيرمردی با ۹ تا بچه قد و نيم قد برای زنده موندن نه برای زندگی . زندگی يعنی اينکه دو نفر همديگر رو بخواند و نتونند به هم برسند و از هم ديگر با گريه عذر بخواهند . اخه اين همه هم ارزش نداره که بيشتر بگم . با تقديم شايسته ترين احترامات

ماندانا

ممنونم از اين كه به ما سر زدي....باز هم منتظرم كه پيش ما بياي....به اميد ديدار.....

mehdi

سلام...دمت گرم چه وبلاگی ساختی...ما که رومون کم شد...امدوارم هميشه موفق باشی....به ما هم سر بزن..منتظرتم..هر چند به وبلاگ شما نميرسه

hani

سلام ای بنده حقيقت جوی خدا . کاش انسانها نگاهشان را از تو می گرفتند و ای کاش تو در کنار غم نامه ات ذره اميد می گذاشتی ميدانم شايد نتوان خنديد شايد نتوان زندگی کرد اما می شود گريه کرد آری فرياد بزن و بگذار گريه کنند زيرا بعد از هر گريه ای خنده ای پنهان است و بعد از هر خنده گريه ای ! عزيزم بيا بجای غم نامه نوشتن و گريه کردن به حال روزگار به فکر فردا باشيم به فکر فردايی که دور از حوادث غير انسانی باشد ( با اميد زندگی بايد کرد )

ET

سلام.متن جالبی بود . واقعا با بعضی قسمتهاش خيلی موافقم. « زندگی يعنی بستن چشم ها . يعنی نديدين ...» زندگی ضرب زمين در ضربان دل ماست.

sadra

حسين عزيز واقعآ منقلب شدم. تو تهران این چیزا بیشتر از جاهای دیگهوجود داره ...دانشجویی که با ماشین پلاک دبی میاد دانشگاه و دانشجویی که سوار خط راه آهن میشه میره خونه .حتی دیدنش هم زجر اّوره ..... اما فکر ميکنم زندگی زوايای زيبا تری هم داره .اينو به اون دوستت (اکبر) هم بگو...

sogol

نمی دونم واقعا چی بنويسم نمی دونم.!