صعود به قله 4110 متری تفتان در استان سیستان و بلوچستان

یکشنبه دهم دیماه بود . ساعت 9 شب که یکی از همنوردان سبلان باهام تماس گرفت و گفت فردا آماده هستی برای صعود به تفتان ؟؟؟

کمی مردد ماندم و گفتم سبک سنگین میکنم ببینم میتونم بیام یا نه ؟

خب راه خیلی دور بود . استان مرکزی کجا و سیستان و بلوچستان کجا ؟؟؟ 24 ساعت باید توی اتوبوس می نشستی تا به زاهان برسی و از زاهدان تا پایه کوه نیز خود 3 ساعت و اندی راه بود و تازه بچه ها هم بودند . برام سخت بود که تنهاشون بذارم . تا صبح با خودم کلنجار رفتم و صبح به همنوردم sms دادم که نمیام . چون وسایلم برای صعود زمستانی کافی نبود . البته شاید هم این بهانه ای بود برای نرفتن . از طرفی فکر میکردم که اگه نرم دیگه ممکنه همچین موقعیتی برام پیش نباد و از طرفی هم ...

ساعتها میگذشتن و من همچنان برای رفتن یا نرفتن مردد بودم . بهرحال ساعت 12 تصمیم به رفتن گرفتم . کوله ام رو آوردم و شروع کردم به چیدن وسایلم و ساعت 2/30 سوار اتوبوس بودم و آماه برای حرکت .

30 کوهنورد به همراه 3 مسافر که البته از اقوام سرپرست گروه بودن و 3 راننده و کمک راننده به سمت مقصد حرکت کردیم .

ساعتها میگذشت اما راه بسیار طولانی بود . هرچی میرفتیم نمی رسیدیم . شب رسید و بعد از شامی که در اتوبوس خوردیم سعی کردیم بخوابیم . باز هم صبح طلوع زیبای آفتاب . این سفر تا ساعت 3 بعدازظهر فردا طول کشید و ما وارد زاهدان شدیم و در باشگاهی که مربوط به تربیت بدنی بود کوله بارمون رو زمین گذاشتیم .

بعد از جابجا شدن سری به بازار زاهدان زدیم و برگشتیم . هوا خیلی خیلی سرد بود . شب چند ساعتی خوابیدم و صبح زود بیدار شدیم . صبحانه خوردیم و دوباره سوار اتوبوس شده و بسمت شهرستان خاش حرکت کردیم و 25 کیلومتری خاش بسمت روستای کوشه و بعد روستای تمندان رسیدیم و از آنجا به اردوگاه آموزش و پرورش رسیدیم . اتوبوس توقف کرد و ما بعد از صرف ناهاری مختصر ساعت 2 بعد از ظهر ، کوله هامون رو برداشتیم .و بسمت پناهگاه صبح حرکت کردیم .

صرف ناهار در اردوگاه

در اوایل راه از مسیری بنام تنگه گلو گذشتیم که باید دست به سنگ میشدیم و بی سرو صدا . چون سنگهای این منطقه ریزشی بودند .

تنگه گلو

تفتان زیبا با گازهای گوگردیش

 

ساعت 6/30 پناهگاه رسیدیم . هوا سرد بود و همه جا یخبدان و چند نفر از دوستان داوطلب جمع آوری برفهای تمیز شدند برای آب کردن و استفاده آن جهت آب آشامیدنی و پخت و پز و چای .

بعد از صرف شامسعی کردم بخوابم اما خوابیدن توی اون سرما خیلی دشوار بود . ساعت 5 بیدار شدیم و ساعت 15 دقیقه به 6 حرکت بسمت قله شروع شد . ساعت 10 دقیقه به 9 در اوج قله ی زیبای تفتان بودیم با آن آتشفشان نیمه فعال و آن گازهای گوگردی و رنگ زیبای فسفری که در اطراف قله فراوان بود .

بعد از آن با 19 نفر از همنوردان برای صعود نر کوه رفتیم و بعد از صعود به پناهگاه برگشتیم . و همگی به سمت اردوگاه حرکت کردیم و ساعت 4/30 به اردوگاه رسیدیم .

صعودی بسیار عالی و به یاد ماندنی و دیدار با مردم بسیار خونگرم این استان  و با تشکر از عبدالرحمان و مسعود عزیز که وظیفه راهنمایی گروه را به عهده گرفتند .

تفتان زیبا

دهانه آتشفشان

 

پناهگاه صبح

 

 

عکسی زیبا از غروب تفتان

 


/ 28 نظر / 76 بازدید
نمایش نظرات قبلی
s@rv

سلام ممنون ازحضورگرمتان وبسیارخوشحال شدم من هم بعدازمدتها موفق به دیدن مجدد وبلاگ زیبایتان با این عکسهای خاطره انگیز شدم وباردیگرخاطرات گذشته کوهستان را برامی زنده کرد شادباشیدوموفق[گل]

s@rv

سلام مارال عزیز روزتان مبارک ازحضورمجددتان سپاس وخوشحالم بهانه ای میشود تا سعادت دوباره دیدن وخواندن وبلاگتان داشته باشم با آن عکسهای خاطره انگیز شادوشکوفاباشید[گل]

ش.ب

درود بر تو نازنین منم شاد شدم از این دیدار دوباره برقرار باشی شهرام بهمنی

محمد جاويدان پور

با سلام خوشحال شدم به وبلاگم سر زدين.خوش بحالتون امسال تونستين صعود بكنين.قسمت من امسال تفتان نبود كه برم و صعود بكنم البته در سال 91!!!! انشاا... كه بتونم دوباره شما رو در صعود قلم امسال در استان خودم شهر بيرجند و يا گرگان ببينم.مايه افتخار هستش كنار پيشكسوتاني همچون شما ها قدم در دامن طبيعت بگذارم[شرمنده]

کوهنورد

سلا دوست وهمنورد عزیز این صعود رو به شما تبریک میگم [گل]

محمدی

دلم صبور باش، گفته بودم دل مبند، مهربانی چشم های زیبایش سرابی بیش نیست! نور چشم هایش، به خیالت تورا از تاریکی سیاه تنهایی بیرون کشیده! دیدی دلم، دوباره در سیاهچاله ی غم دست و پا میزنی!

محمدی

ای کوه بلند ای سراپا همه بند زتو این تجربه رو آموخته ام از عرش ارا بهسنگین زمان هراس ندهم راه به دل از طوفان کاه بودن ننگ است کوه می باید بود روز کوهنورد بر تمامی همنوردانم مبارک

محمدی

به کورش کبیر گفتند :چرا زنان کشورت حجاب ندارند؟ گفت حجاب در پلک های مردان ماست

محمدی

امپراتوریونان به کوروش کبیرگفت: ما برای شرافت میجنگیم و شما برای ثروت… کوروش گفت:براستی هرکس برای آنچه نداردمیجنگد…